دانلود آهنگ جدید
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

نشست، زنش کنارش... نمیتونست حرف بزنه،
زنش آهنربا خواست، به هر جای بدن که میزد میچسبید ، نقطه به نقطه...
آه کشید...
من شکستم...
- محکم وایساده بود ، مادر شهید بود ، پرسیدم: نحوه ی شهادت؟
نشست ، خرد شد، گریه کرد .
گفت : همه از تشنگی شهید شدن ، پسر من موند تو محاصره ، تو سرما یخ زد
گریه کرد
آه کشید
من شکستم...

 
 
-نشست ، نگاه کرد ، فحش داد ،لعنت کرد ، ناله کرد، گریه کرد.
 
گفت: به جای درمان ، برای اینکه صدامون در نیاد ، سهمیه تریاک دادن...رایگان...
آه کشید...
من شکستم...
 
 
 
 
 
 
 
- پیرمرد بود ، موهاش مثل برف سفید ،
پرسید : آمار جدید نداری؟
گنگ بودم ، گریه کرد .گریه کردم
گفت: میدونم برمیگرده ، انقدر باحاج خانم زنده میمونیم تا برگرده .
گریه کردم ،گریه کرد
آه کشید...
من شکستم...


- شیمیایی بود ، ده درصد! دروغم نمیگفت ، مدارک پزشکیش کامل بود.

دوتا دختر داشت ، هردو عقب افتاده...از اثرات شیمیایی
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

 
 
- موجی بود ، فریاد زد ، با سر بینی یک نفر و شکست ،
نشست ، گریه کرد
دختر هفده سالش دوشب بود که فرار کرده بود ، از دست بابای موجیش...
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

- از اثرات جانبازی شهید شده بود ،
حتی اسمشو شهید نذاشتن . زنش رفته بود.
دو تا بچه داشت با یک پدربزرگ پیر
پدربزرگ گریه کرد
آه کشید...
من شکستم...
- نشست ،آروم ، اسمش حسین بود .
دکمه هاش و باز کرد ، ترسیدم ،
توی بیمارستان چه بلاهایی که سرش نیاورده بودن ،
از بالا تا پایین بخیه ، بخیه هایی که عفونت کرده بود ،
موجی هم بود ، دوباره برده بودنش کمیسیون ،
با بزرگواری !!! ده درصد داده بودن ،
یه بار که موجی شده بود،
دختر سه ساله شو چنان به دیوار زده بود که کلیه ی بچه مشکل پیدا کرده بود ،
مثل یه بچه گریه میکرد ، دعواش کردم ، بغض کرد...واقعا بچه بود...
قول داد دیگه کار بد نکنه
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

- بیشتر از بیست سال بود که روی تخت می خوابید . 70 درصد بود

از گردن به پایین قطع نخاع بود .
دکترای حقوق داشت
حتی خانواده اش فراموشش کرده بودن
لبخند میزد . حتی از زخم بستر هم شکایت نمیکرد
 
 
یکدفعه همه ی بدنش شروع به لرزیدن کرد ، حتی تخت هم میلرزید
منم میلرزیدم
رفتم عقب
سرمو پایین انداختم
از خودم شرمنده بودم
دعوام کرد
گفت رفتم جنگیدم تا تو گریه نکنی
فدای سرت
آه کشید...
من شکستم...

- باباش مفقودالاثر بود
گفته بودن یا سهمیه ی دانشگاه یا کمک هزینه ی خرید مسکن ،
به خاطر مادرش دانشگاه نرفته بود ...
آه کشید...
من شکستم...
 
 
یادمان نرود پیام آفتاب : 
نگذارید پیشکسوتان خون و شهادت در پیچ و خم روزرمره زندگی به فراموشی سپرده شوند. 
 
[ ۱۳٩۱/٩/۱٤ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :