دانلود آهنگ جدید
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

 

 یه وقت ، یه روز ، یکی که خیلی دوستش دارم ، بهم یه امانتی داد . هروقت می دیدمش یاد اون می افتادم بوش می کردم . بوی اونو میداد . رنگ اونو داشت . اینقدر این رنگ و بو قشنگ بود که دلم می خواست هر لحظه بوش کنم ، ببوسمش ، به چشام بکشم ، می دونستم امانته و نباید بهش دل ببندم ، اما دوست نداشتم حتی یه لحظه ازم جدا بشه  می دونستم مال من نیست و هر لحظه ممکنه لحظه ی دل کندن اشه ، می دونستم حق ندارم گله کنم ، می دونستم ، اما گاهی !!!

می دونستم که هر سینه ای تاب قبول امانت رو نداره و پاگذاشتن به عرصه عاشقی دل دریایی می خواد ، حالا توی تمام هستی من انتخاب شده بودم تا با این امانت بتونکم بهشت رو زیر پاهام احساس کنم ، راستی که هر لحظه در آغوش کشیدنش برام مثل بهشت بود و با هر نگاهش جون می گرفتم  ، می دونستم اما دل بستم . حالا فکرکن رسمه این جماعت عاشق پیشه اینه که وقتی امانت ها رو پس میدن کادو پیچ می کنن ، حالا طرح و رنگ و جنس اون کادو به امانته بستگی داره ولی گاهی اونو بین حریری از آتش می پیچن تا جز صاحبش به دست کس دیگه ای نرسه . اینجا هر کس عزیز تر باشه  فیض بیشتری از این بزم می بره ، اینقدر که گاهی آخر این ضیافت چیزی جز خاکستر نمی مونه .

اما چی کار کنم اینقدر محو تماشای قد وبالاش شده بودم که یادم رفت بایستی یک کلاس اخلاص  هم بگذرونم . مستی نگاهش این رسم ضیافت ها رو از یادم برد . تاب ندارم امانتم رو پرپر ببینم . آخه خیلی زحمت کشیدم تا حتی یه مو از سرش کم نشه . مگر رسم امانت چیزی جز اینه ؟ اما باور کن اونهایی که این اخلاص رو گذرونده بودن اصلا یه جور دیگه رفتار می کردن ، انگار با دست های خودشون گلی رو که سال های سال پرورش داده بودن می چیدن تقدیمش می کردن . یه عمر زحمت کشیدم تا امانتم سالم بمونه، حواسم حتی به چشم و گوش و دلش هم بود که یه وقت از دست نره ، کافی بود تب کنه تا هزار بار بمیرم ، یا وقتی که تازه داشت راه رفتن رو تجربه میکرد ، با هر قدمش همه وجودم می لرزید که نکنه بیفته ، خلاصه با همه اون سختی ها وقتی برگ و بالش رو از آب و ذگل درآوردم و وقتی عطر نفسش باغ وجودم رو معطر کرد ، دیدم قت چیدنش رسیده .

میدونی این امانتو به هرکسی نمیدن ، هرکسی نمی تونه مواظبش باشه ، باید اونو از خودت بیشتر دوست داشته باشی ، باید عاشقش باشی ، باور کن ،

فقط باید یه مادر باشی ...

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :