دانلود آهنگ جدید
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

مسافر خاکی

تا حالا حس کردی گاهی دنیا چقدر تنگ می شه و دیوارهای قفس چقدر به سینه ات فشار می یاره ؟! یه روزگاری خودمونو با قفسمون سرگرم می کردیم و واسه اینکه دلمون نگیره و قفس برامون تکراری نشه میله هاشو رنگ می کردیم . رنگ های شاد بهاری. به دیوارهاش عکس منظره می چسبوندیم که بیرونو نبینیم و هوسمون نکنه ، واسه اینکه دلمون نگیره یه آینه می ذاشتیم تا همش خودمون و ببینیم و یاد چیزهای دیگه نکنیم . اماامن از روزی که دیگه همه این بازیها تکراری شد و حس پریدن داشت دیوونمون می کرد . اول هممون تنها بودیم اما وقتی که دیدیم همه ما یه هدف داریم که پروازه قضیه رنگ عوض کرد و شدیم یه دسته کبوتر که حاضره از همه چیز حتی آب و دونش بگذره تا بپره . خلاصه خیلی بال بال زدیم خودمونو به درو دیوار قفس کوبیدیم تا یهو توی یه برهه از زمان تو یه جایی که مطمئنم دنیا نبود درهای قفس باز شد و ...

یکی یکی بچه ها جواز پروازشون رو از مولا گرفت و با یه یازهرا پریدن، تازه اونجا بود که فهمیدم پرواز بلد نیستم ، هرچی بال بال زدم و خودمو به آب و آتیش زدم نشد ، اونجا بود که دیدم اونا خیلی زودتر از این پرواز یاد گرفته بودن و من هنوز بال و پرم اسیر این یه مشت آب و دون بود ، بچه ها یکی یکی تو آتیش عشقشون محو شدن و ما جاموندیم و ...

نمی دونم می تونی حس کنی تا پای دروازه ی بهشت بری و راهت ندن بعنی چی ...

اما بگذریم صحبت امروز و این جاده از این نیست ، گرچه بچه ها مارو نبردن اما یه چیزایی برامون جا گذاشتن ...

تو این گیر ودار زمینی شدن بود که فهمیدم یه راهای زمینی هم هست که مستقیما به آسمون وصله و اتفاقا بچه های ما از این جاده خاکی های زمینی بود که تونسته بودن آسمونی بشن، اما اینکه هرکدومشون از کدوم جاده رفتن خوب که گشتیم دیدیم اتفاقا همه این جاده ها به اون جاده آسفالته می رسه و چقدر دلمون واسه خودمون سوخت که قبلا پریدن رو تمرین نکرده بودیم .

چه ساده بودیم که وقتی چشممون به قفل زنگ زده قفس می افتاد فکر می کردیم دیگه این در باز شدنی نیست اما ...وچه سبکبال بودن و چه زیبا با این پیکر زمینی کار کرده بودن ، باورم نمی شد اینقدر چابک توی یه چشم به هم زدن پر بکشن . هی به خودم نگاه می کردم که با دو بال زدن به نفس نفس افتادم و هی به اونا که ... بعد فهمیدم که خیلی هاشون توی نیمه شب هایی که ما تو خواب ناز بودیم ، تو سجاده نورشون با ذکر " اللهم الرزقنا توفق الشهادة " رقص پرواز و تمرین می کردن و چه راست گفتن اونایی که گفتن واسه همه چیز باید تمرین کرد . واسه اجابت باید یه عمری خواست ... و واسه پرواز باید سبکبال بود و واسه ...

بعضی ها وقتی درهای قفس باز شد خواب بودن و تا از خواب پریدن درا بسته شده بود . وای که تازه فهمیدم چرا بچه ها شب و روز خواب و خوراک نداشتن و آماده بودن و تمرین حضور میکردن ، چرا وقتی دعای عهد مبخوندن همه وجودشون می شد عشق ظهور ، چرا ... چرا ....

تازه می فهمم که برای پریدن چه قدر کار داریم .....

[ ۱۳٩۱/٢/٢٢ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :