دانلود آهنگ جدید
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

بسم الله الرحمن الرحیم

راهی تا دشت نینوا نمانده است . از مرز جنون باید گذشت , مرز خون و آتش. از رود ساکن و نیزارهای تشنه . اینجا بی سنگر و بی سایبان می شود زیر این آسمان پهناور, ندبه ی عشق خواند . اینجا زمینش گسترده است و دلش تنگ. تنگ چزابه . با دست گوشه ای از خاک را لمس کن! خوب بگرد؛ شاید زیر دست تو فلزی سرد جای گرفت که روی آن نوشته بود «شهید گمنام فرزند روح الله»

بستان را باید به یکباره از دست دشمن نجات داد. دشت بستان از چزابه تا سوسنگرد, هویزه و دهلاویه زیربار آتش بود. نه آتش که شلیک نفس گیر گازهای سمی , فضا را به جهنمی تاریک تبدیل کرده بود. تا وقتی که گردان شیرمردان امیرالمؤمنین (ع) و لشکر امام حسین (ع) پا به این دشت گذاشتند, نفس در سینه دشمن بند آمد . حسن باقری , مرد میدان نبرد , این روزها در چزابه , هدایت لشکر اسلام , تنگه را با شهامتی مثال زدنی , به دست گرفت. 13روز, در شرایطی که تنها گلوله از آسمان می بارید, مقاومت به زبان ساده است . اما چه می دانیم که جوانان رشید آن زمان , با چه قدرت , نیرو و اراده ی قدم در این جهنم بی سنگر می گذاشتندو بی محابا به سمت دشمن هجوم می بردند. به بوی دشت خون, با یاد گلوی بریده ی آفتاب, نفس در سایه حق تازه می کردندو انرژی از کلام وحی می گرفتند. رمزشان« یاعلی» و دستسان ذوالفقار نور. آن روزها چزابه , قرارگاه عروج کبوتران ایران زمین بود.

حسین خرازی هم در بستان , تیپ زرهی عراق را به زانو در آورده بود و حالا وقت چزابه بود. در منطقه پل سابله درگیری ها شدیدتر بود. بسیاری از رزمندگان در آن منطقه به شهادت رسیدند. نارنجک ها و نبردهای تن به تن در فاصله ی این سو و آن سوی رود سابله ع درست شبیه صحنه هایی است که در فیلم جنگی برای ما تصویر می کنند و ما گاهی از ناباوری خنده مان می گیرد. اما درگیری ها به همین شدت و نزدیکی بود!؟

بچه های لشکر امام حسین (ع) از سابله تا چزابه , مردانه می جنگیدند و اسلحه ها را نه! سنگینی غم از دست دادن دوستان و برادران خود را  بر روی شانه ها می بردند. دلشان پر میزد به هوای دشت کربلا و به شهادت آنها حسرت می بردند..........

 

 

[ ۱۳٩۱/٥/۱۱ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :