شهید حجت الله رحیمی و من

بسم رب الزهراس 

امروز چنان تلنگری شهدا به ما وارد کردند 

از دیروز که شهید محمدسلیمانی 

امروزم شهید حجت الله رحیمی 

نمیدانم چه خبر شده است 

ولی شک ندارم 

که 

با من 

خود من 

کار دارید

خب بدجوری پایم در مرداب این دنیا فرورفته است

و از خوش بختی من است که هربار

یکی از شما

سراغم می آید 

و مرا به یک سویی می کشاند

این بار 

شهید حجت الله رحیمی 

داداش حجت 

چه چیزی در این نگاه تو نهفته است ؟؟

گویی سالهاست که میشناسمت 

دلم هوایی شده است 

هوایی فکه 

طلائیه 

شلمچه 

هوایی خادم الشهدا

قسمت نشد که خادم الشهدا شوم 

اما قسمت شد که با شما آشنا شوم 

داداش حجت 

با من سخن بگو 

بگو که چه شده است ؟؟

چرا شما را فرستادند؟؟

و این حال را فقط خودم و خودتان می فهمید

داداش حجت 

راه گم کرده ام

تشنه ام 

راهی که خودت رفتی را به من نشان بده 

داداش دست خواهرت را بگیر ...

حالا که سرغم آمدی 

تا آخر با من بمان 

یازهراس 

/ 6 نظر / 18 بازدید
ایمان

خدا ان شا الله این ارثیه بی بی رو واستون نگه داره تا پای جون . یا مهدی خیلی به ما لطف دارید . شرمنده می کنید . مطالبتون عالی بود . استفاده کردم .

سرباز ولايت

سلام،وبلاگ فوق العاده اي داريد،فقط مي خواستم بگم كه منم دقيقا حال و هواي شما رو دارم. راستي اگه خواستيد به وبلاگ منم سر بزنيد و اگه خوب بود اطلاع بديد تا تبادل لينك كنيم.ياعلي مدد

بی پلاک

امیدوارم عاشق خدا بشی خیلی سخت هروقت آدم ادعاشو میکنه میفته توی امتحانات سخت من مه هردفعش کم اوردم گم شدم مواظب باش یاعلی

منم

سلام...وب زیبایی دارین...ایشالا که به اذن مولامون سید علی یه روزی هممون شهید بشیم... به ماهم سر بزنین[لبخند]

شهید حجت الله رحیمی(متوسل به حقیقت یاس)

دلنوشت شهید رحیمی نویسنده: حجت الله رحيمي - شنبه دهم دی 1390 چرا دلم نكند تب؟ زمان زمان عجيبي ست! نفس نمانده به كامم، هوا هواي غريبي ست! چه رسم عاشقي است اين انتظار مجازي! تعارفات زباني ، حسابهاي رياضي! چرا دلم نزند لك؟ ، سايه ها كه دو رنگند! عشقها که دروغين ، دشنه اند و تفنگند! آدمان نه آدم ، دوستان نه تب دار! مشق هاي نه مشتاق ، قلب ها همه بيمار چرا دلم نكند تب؟ زمانه خانه ي جنگ است ماندنم ننگ است نشان ، نشانه ي گندم بيا دلم تنگ است... بيا دلم تنگ است...