سال جدید

 

در بحبوحه ی این سال جدید باز هوایی شدم ودلم گفت از تو بگویم و برای تو بنویسم ....

دفترخاطراتم را مرور میکردم ... جز حسرت به دلم چیزی نمانده است.... یادت می آید که گفته بودی از تو بنویسم ... خواستم امسال را قبل از آنکه بیاید با یاد تو آغاز کنم .... تا به دلت نماند و به دلمان نماند ... نمیدانم کجایی ؟ ولی هرجاهستی خوش باشی ... نمیدانم از چه بگویم سخن از تو و از شماها سخت است ... صدای قبلم را میشنوی که مدام بر سینه ام میکوبد که  بگو .... دارم از بغض می ترکم ... حرفهایم را جمع کرده ام در درونم خواستم خانه تکانی کنم ولی یادت نگذاشت ...

برایم دعا کن که در این وانفسا جز خدا کسی را ندارم

یازهراس

/ 0 نظر / 10 بازدید