بی بهانه ای که همه اش پاک شد و فقط همین چند خط ماند...

بسم رب الزهرا...

بی بهانه

با بهانه

با بغض

بی بغض

هوای نوشتنم گرفته است ...

نوشتنی که نمیدانم چه باید بنویسم...

از چه , از کجا , و برای که...

شاید بهانه ام

یک خواب باشد

خوابی که من ندیده ام...

هرچه نوشتم پاک شد...

پس قرار نیست دردنوشت های من و خدا منتشر شود در تو قطعه سرداران بی پلاک 313

........................

دردنوشت :

شیخ رجبعلی خیاط می‌گفت: من هر وقت که نماز می‌خواندم،

نمازهایی مثل نماز امام زمان(عج) یا نماز جعفر طیار،

از خداوند حاجتی می‌خواستم. یک روز گفتم بگذار یک

بار برای خود خدا نماز بخوانم و حاجتی نخواهم.

شاعر می‌گوید:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن
که خواجه خود روش بنده‌پروری داند
همان شب، شیخ رجبعلی خیاط در عالم خواب دید که به

او گفتند: «چرا دیر آمدی؟» یعنی چه؟ یعنی تو باید 30

سال پیش به فکر این کار می‌افتادی، حالا سر پیری

باید بفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نکنی.
ما هر وقت جایی گیر می‌کنیم و اصطلاحاً دممان

در تله‌ای گیر می‌کند، می‌گوییم خدا.
هر وقت که سرت به درد آید
نالان شوی و سوی من آیی
چون درد ســرت شفا بدادم
یاغی شــوی و دگــــر نیایی

ما هر وقت با خدا کار داریم، خدا را صدا می‌زنیم؛

و چقدر خوب است که وقتی هم که کاری نداریم، بگوییم خدا.

 التماس دعای فرج + شهادت

یازهرا سلام الله علیها

/ 0 نظر / 11 بازدید