سفر عاشقی ...

بسم رب الزهراء (س )

سه شنبه 14 خرداد 92 - مقصد حرم امام راحل (ره) 

بعد از آنکه دورکعت صلاة صبح را به آوردیم راهی شدیم ...

به سوی مقصدی که نمیدانستیم چه در انتظارمان است ...

وجودمان لبریز شده بود از عشق دیدار کسی که نائب کسی است که از نظرها غایب شده است بخاطر وجود گنه کارمان...

صبح زود بود میخواستیم اگر بشود ما را در حرم امنش جای دهد...

در مسیر همش در ذهنمان خدا خدا میکردیم که بتوانیم داخل حرم امن شویم و چشمان گنه کارمان توفیق دیدار جمال دلربایش را بیابد... 

مسیر را همینطور طی کردیم تا به مقصد رسیدیم . هنگامی که رسیدیم با خیل جمعیتی روبرو شدیم که هریک به دلیلی آمده بودند. اما نفس هایمان را درسینه حبس کرده بود در درونمان غوغایی برپا شده بود نمیدانستیم سرنوشت چه چیز را برای ما رقم خواهد زد قلبمان همینطور تند تند پیام میفرستاد... دل را به دریا زدیم و چادرهایمان را محکم تر از قبل گرفتیم و راهی شدیم و گفتیم پسندم آنچه را جانان پسندد ..

مسیرمان ایست بازرسی بود آن را با یک وجعلنا سپری کردیم و دوباره به مسیرمان ادامه دادیم جایی برای خلوت نبود برای دیدن برای شنیدن نمیدانستیم باید چه کنیم ؟! نگران بودیم ... خود را به درب حرم امن رساندیم گفتیم شاید جایی برای پشیمانان باشد راهمان دهند... اما یادمان رفت دوباره وجعلنا بخوانیم نمیتوانستیم رد بشویم اجازه حضور داشته باشیم به سرعت به دنبال بلیط عبور رفتیم اما گفتند تمام شده است و ما ماندیم با دنیایی از حسرت و افسوس ... اما به همین جا ختم نشد به ناگاه خداوند مسیر از نور را برایمان باز کرد گفت در این راه قدم بگذارید و بلیط عبورتان را دریافت کنید رفتیم هرمکان که رفتیم تمام شده بود اما اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی ؟؟

آخرین نقطه و آخرین امید , تقدیر دست به دست هم داد و آخر بلیط عبور به ما داده شد بعد از دریافت بلیط دوباره همان مسیر را باسرعتی تند از قبل طی کردیم و به ایست بازرسی رسیدیم بعد از گذر از ایست بازرسی به سوی درب ورودی حرم امن رفتیم چنان مملو از جمعیت عاشقان بود که فکرش را هم نمیکردیم جایی برای خلوت و مناجات بیابیم اما باز لطف خداوند شامل حالمان شد و مسیری را به رویمان گشود و ما جایی بس کوچک که به ان راضی بودیم برای خلوت پیدا کردیم ... و خدا را شکر کردیم نمیدانم به خاطر کدامی دل پاک بود من که خوب خودم را میشناسم اصلا روی خودم حساب باز نکردم ولی میدانستم در میانمان دل پاکی است سرشار از عشق که عاشق تر ازهمه بود و به واسطه آن شامل این لطف شدیم بگذریم ... در خلوت خود منتظر بودیم ساعتی را سپری کردیم تا اینکه لحظه ی دیدار فرارسید و ما درپوست خود نمی گنجیدیم ... با صدای لبیک گویان به پا خواستیم و عرض ادب کردیم به نائب برحق امام زمانمان... دل های مشتاق هم صدا با هم عرض ارادت کردیم و عشق ما با نگاه مهربان و پدرانه اش ما را مورد عنایت قرار داد نمیدانید که چقدر با صلابت و متواضع بود چقدر با شکوه بود آن لحظه , و ما نشستیم پای درس این عشق ... تا درس عاشقی را بیاموزیم ... 

دیگر توان نوشتن ندارم  

توان توصیف 

توان...

فقط خداراشکر که با این تن رنجور و گنه کار ما را درخیل عاشقان دوستش قرار داد و رسوایمان نساخت ...

اللهم عجل لولیک الفرج 

یازهراس 

/ 2 نظر / 6 بازدید
آئین گرافیک

با والپیپرهای واید مذهبی در خدمتتون هستم. یا علی

بی پلاک

خدا خیرت بده اللهم عجل لولیک الفرج یازهراس