مادر و مهمان سرزده من

بسم رب الزهراء

دوباره شهر بوی یاس پرپر شده را گرفته بود ... هوای شهر گرفته بود... نم نم باران بر گونه های زمین جاری شده شده بود چشم ها منتظر بودند دل ها بی قرار ... گویی مهمانی سرزده قرار است بیاید... صدای گامهایش را میشنوی ؟؟؟ نسیم خوشبویش را میشنوی ؟؟؟ آری بوی مادر میدهد... بوی مادر پلوشکسته ام بوی یاس نبی بوی ریحانة النبی می آید ... آخر مهمان من فرزند مادر است ... مادر سلام الله علیها مادری میکند برای مهمان من ... اما چشمان منتظر مادران به دنبال مهمان من است ... مهمان من .... چقدر زیبا مادری که فرزندش را گم کرده است و گویی گمنام است مهمان سرزده و گم نام من را درآغوش گرفت... چقدر زیبا مادری کرد برای فرزندزهراس ... هنوز تصویرش مقابل چشمانم است ... کاش میشد به تصویر کشید ... مادر گمنام و شهید گمنام چه وجه تشابهی گریهشهیدگمنام من مهمان سرزده من منت گذاشتی بر من, خاک مزارت را توتیای چشمانم میکنم ...ولی مزار مادرت کجاست؟؟؟؟ مزار مادرم کجاست...؟؟ تو که خود پیش مادری ... کمی از مادر برایم بگو بگو که سخت پایم در گل فرورفته است بگو که سخت دلم زنگار گرفته است بگو که سخت افسار نفسم گسیخته است ... آخر مرا با ان همه گناه چگونه می شود دعوتم کنی برای استفبالت برای اشک ریختن ... برای ... میدانم که مادر ضامنم شده است میدانم شک ندارم مادر پیش از این ها هم ضمانتم را کرده است... چقدر حرف زده ام چقدر...

/ 5 نظر / 23 بازدید
شهیدبی پلاک

سلام- سلام بر شهدایی که برای ما گمنامند ولی در آسمان آشنای عرشیانند... اینجا ما اسیر نام شده ایم و آنجا نام را کاری نیست... هر چه هست باید در گمنامی جست ... شهدا شهرت پرست نبودند... ما را شفاعت کنید نزد مادر پهلو شکسته...

حديث

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خـــــــدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟! وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربـــــلا رسید،تــــو مگه کجا بودی؟! وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگـــــــس اومد،مگه با آقا بودی؟! وقتی رسیدی همه اشکـــا مثل زهرا.س.می چکید،تو مگه کجــــــا بودی؟! .....

یه آدم...

سلام آدم چی داره و چی میتونه بگه...[ناراحت]

مسافر

شهدا ما رو با خودتون ببرید ...