همسفر شهدا بگذار از تو بگویم ...

بسم رب الزهراس 

می گفت : دلم خیلی برای شلمچه تنگ شده. دلم میخواد برم دوکوهه. 

می گفت : کسی که دلش برای کربلا و بین الحرمین تنگ می شه باید بره غروبهای فکه رو ببینه! اونجا آدم یاد غربت آقا می افته . 

با اینکه نوروز 88 با بچه ها رفته بودیم جنوب .اما سید دوباره هوایی شده بود. 

رفت و با بچه های یکی از مساجد هماهنگ کرد.قرار شد ژانزدهم مرداد حرکت کنیم. نیمه شعبان. 

رفته بودیم خانه سید. مادرش آمد و گفت : علیرضا , هوا گرمه , می گن گرد وغبار اومده,هوای جنوب آلوده است. کجای میخوای بری ؟؟ !! صبرکن هوا که بهتر شد برو. !

سید گفت : مادر , اینطوری نگو , مگه رزمنده ها تو گرما جبهه نمی رفتند. مگه اونجا برای تفریحه !؟ ما می ریم اونجا که سختی بکشیم , به یاد شهدا....

مادرش گفت: لااقل دوستات رو با خودت نبر! سید خیلی آهسته گفت : مادرجون , من دیوونه ام ! نمی تونم بمونم .رفیقام هم دیونه اند! عاشقند! 

بعد کمی مکث کردو گفت : آخه مادر شما نمی دونی فکه کجاست .نمی دونی شرهانی چه جور جائیه! طلائیه رو ندیدی! آدم دلش برا کربلا تنگ میشه باید بره توی اون بیابون ها!بلکه کمی آروم بشه ....

+همسفر شهدا 

شهید سید علیرضا مصطفوی 

دل نوشت گمنام :

این روزها روزهای اخر توست سید روزهای آخر عاشقی ات ... داری می روی و مرا با این هجوم حوادث  ...

ثانیه های عاشقی ات را خواستم بگویم ..

خواستم از تو بگویم...

می دانی که هیچ وقت یادت از قلبم بیرون نخواهد رفت ... درست جایی که ه گم کرده بودم یافتمت ...

نمیدانم چگونه برایت بگویم ... آه سید ... این ثانیه های سخت را من هم سپری کرده ام اما تو رفتی و من ماندم ... ماندم و ...

کاش دوباره عاشقی کردن را یادم دهی ... گمنام تو گمنام تر شده است ...

دلم هوای فکه را کرده است ... هوای کربلا... در این ثانیه های غروب جمعه بدون آقا و مولا دلم هوایش را کرده است ... 

این ثانیه ها را به فال نیک میگیرم ... در حین نوشتنم زیارت ال یاسین هم به حال و هوای دلم اضافه کرده ام تا یادش باشد که کسی منتظر ظهور من است منتظر است تا از این من رها شوم و برای امدنش تلاش کنم ...

خودت میخواهی سید که از مولای غریبمان که گمنامی را پیشه خود ساخته است یا ما اورا گمنام ساخته ایم بگویم ...

نجواهایت با امام زمان در نیمه های شب ...

به من بگو سید ... 

کاش دوباره یک بار دیگر فرصت دیدار به من بدهی .. کاش ... یک بار دیگر ببینمت ... 

اللهم عجل لولیک الفرج 

یا مهدی فاطمه (عج)

/ 7 نظر / 47 بازدید
آهسته عاشق می شوم

عرضی نمانده جمعه دوباره تمام شد... بغضم شکست... و ... . . . اللهم عجل لولیک الفرج[گل]

بی نشان

سلام نمیدانم کی هستین اما میدانم عاشق سیدم تراخداازسیدم بیشتربگو توی هرسایتی سرذدم نبود انی که من میخوام شاید اتفاقی رسدم فقط میدانم انی بودی که خوب گفتی بیشتر بگو رابطت باسیدم چی بوده بیشتراذاقاسیدبکو

بی نشان

سلام ... اشایدبه اندازه شماسیدرانشناسم یاتاحالا ندیده باشمشون اماواسم خیلی عزیزومورداحترامن وشایددرست یا نادرست میگم سیدم میدانم خودخواهانه هس اما یه دلخوشی کوچک هس واسه منی که انتخاب شدم! متاسفانه من کاملا بی نشان هستم وسایت یا امیلی ندارم تاادرسش رابدم اگر امکان داره بیان کنیداگرنه ادرس سایت فرد دیگری رابدم تا بگین چون برام خیلی مهمه چون مطالب کتاب اقاسیدکاملا محدوداست ون واسم خیلی سوال ناجواب مانده...یا علی

بی نشان

سلام ممنون دوس دارم بدانم شمابااقاسیدم چطوری اشناشدین ؟وچقدشناخت ازشون داشتین ؟هدفشون چی بوده؟بجه های کانون جی هنوز ادامه دهنده راه سیدن یا... ازرفتارشون بگین ازخانوادشون ازافکارشون .. یاعلی

بی نشان

سلام.. جقد عصبانی؟... واسه من اقای مصطفوی میشن سیدم ... اره اشتباه کردم ازشماپرسیدم وباید سراغ خودشون میرفتم اماکاش یه کم از اخلاقای اقا سید را الگو میگرفتین ..وقتی میتوانیید کمک کنید دریغ نکنید.سیدم هیچ وقت اینطور رفتاری نداشتن شاید خودشون خواستن باشمااشنا بشم چون بیشترازانچه فک کنیداگاهن ...دارینکوتاهی میکنین... یازهرا(س)