شب آرزوهای من .....

می گویند شب آرزوها

نمیدانم چرا این نام را برای تو گذاشتند نمیدانم ....

کاش نامی دیگر برایت میگذاشتند 

من ک آرزویی ندارم 

آرزوووووووووووووووووووووو

می گویند از خدا یک چیزهایی بخواه 

برای ما دعاکن دعای تو گیراست ...

من مانده ام بین این و آن ...

آیا چیز دیگری هست راه دیگری ؟؟؟

دراین چندساله همیشه در کنار شما بودم در این ساعت ها 

در این ساعت هایی ک شاید ب قول مادرم آرزوها و دعاها بر آورده می شود ...

هرچه فکر میکنم میبینم من خیلی چیز ها میخواهم اما شاید نداشتنش بهتر باشد تا داشتنش ... 

هربار ک می آیم حرفی بزنم سکوت میکنم نه که خدای من چیزی ندهد نه کوچکترین چیزها یک میلیمتری ترین چیزها را میدهد اما ب شرط و شروطها ....

من خودم مانده ام ک بخواهم یا نخواهم...

خودش میداند بزرگترین آرزوی من چیست اما منتظر مانده است تا من کمی باخودم خلوت کنم و حساب و کتاب کنم با خودم بالا پایین کنم با خودم کنار بیایم تکلیف خودم را با خودم مشخص کنم ....

من برای خودم خیلی چیزها میخواهم اما الان ک فکر میکنم تنها یک چیز بیشتر ذهنم ب آن نمیرسد شاید ریا و تظاهر باشد 

شاید حرف باشد 

شاید ادعا باشد 

هرچه ک میخواهی اسمش را بگذار 

من میخواهم این آرزو را بر زبان بیاورم هرچند زبان من قاصر و آلوده است هرچند... 

بگذار نامت  را بخوانم 

بگذار بر زبانم جاری سازم 

آخر مادر هم متظر است 

منتظر فرزندش 

مگر میشود مادرو فرزندی دور از هم باشند البته این را من میگویم وگرنه شما ک همواره پیش مادری آقا ............

زمانی حدود 30 سال پیش مادرها فرزندانشان را راهی میکردند برای سربازی و دفاع ... 

من ک نبودم و ندیدم 

اما شنیده ام و دیده ام در تصاویر ب جامانده از آن روزها ک آب و قرآن و صدقه می آوردند و بچه هایشان را راهی می کردند و ب خدا می سپردنشان 

با چ عشقی دل میکندند اما همیشه بی تاب بودند ک خدایا بچه مان کجاست چ میکند ولی یک چیزی این بی تابی را ب آرامش تبدیل میکرد و آن هم یاد خدا و اهل بیت بود... 

یاد امام حسین (ع) می افتادند و دیگر سکوت میکردند

حرف من چیز دیگری است ... 

عده ای از این مادر ها چشم انتظار ماندند پشت در ... کنار پنجره اتاق ... کنار قاب ... اما خبری نیامد ... هربار ک خبری می آمد چادر مادر س را بر سر میکردند و با یک قاب عکس و یک دنیا ... میرفتند ک شاید نشانه ای از فرزندشان آمده باشد .. 

خب مادر است دیگر چ می شود کرد ؟؟؟

اما این مادر  برا ببین؟؟؟

حال بیا برویم ب یک فضای دیگر 

کدام فضا  ؟؟

فضایی ک 1170 و اندی سال است ک ....

مردی ...

مادری ...

میدانی ک از ک سخن میگویم آری از 

مهدی فاطمه س 

اگر نگاهی و اگر دلی و اگر شوقی همچون این مادر بود برای آمدنش 

مطمئن باش ک تا ب حال آمده بود 

کاش میدانستی ک او از ان مادر ب ما مشتاق تر است ...

نمیدانم قرآن ب دست بگیر و ... هرکار ک میخواهی بکن من فقط خواستم بگویم او اگر مث مادران شهدا خواهان و چشمان منتظر ب آمدنش و شوقی ک از آمدنش بر جان ما می بود و ما هم چادر ب سر میرفتیم و مردانه .... حتما آمده بود .... 

شک ندارم 

 

قلب من ک زنگار گرفته است 

این کلمات خودش می آید من فقط با کیبورد رایانه ام مینویسم و من فقط وسیله ام برای نوشتن 

خداکند ک حرفهایم را متوجه شده باشی ای نفس ...

...................

و حال دعا میکنم خواسته های دنیایی و برای دوستانم را آخرین گام قرار میدهم زیرا من مأمورم فقط 

میگویم ::::

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد 

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد 

بحق الزهراس  

"""اللهم عجل لولیک الفرج """

دعای اول و آخرم بود..

یازهراس 

 

/ 3 نظر / 16 بازدید
بی پلاک

اللهم عجل الولیک ا لفرج ****************** آقاجون مسلمونای میانمار آتیش میزنند یه بچه رو به جرم شیعه بودن سر میبرند بیا آقاجون میدونم که از دستم دلت خونه روسیاهم شرمنده ام بیا و بگذار حررت شوم بگذار برایت جان بدهم آقاجون بیا ************************ یافاطمه زهرا ***********************

علی اکبر

باورت می شود یا نه !!؟؟!! نمی دانم!!! اما گوشت را خوب باز کن.... تنها جرم مادر .... میان شعله و آتش و دود و چهل مرد جنگی در یک کوچه ای به اندازه قطره..... نه حمایت از علی ...نه..... زمزه دعای فرج مهدی بود..... تقدیم به آرزوهایتان که بلند است آن مرام که انبیا واوصیای الهی مانند ستارگان حامی آنند .... یعنی نتظار فرج مولای تمام نفسها... خاکسار؛العبد فقیر ؛علی اکبر..اجرتان با ارباب عالمین

ایمان

سلام خواهرم خسته نباشید . خدا قوت . خدا خیرتون بده . خیلی پست زیبا و قشنگی بود . خیلی ممنون از این که به ما سر زدید و نظر دادید . بازم به ما سر بزنید . با چند پست جدید آپم و منتظر شما هستم .فعلا یا مهدی