تمام خاطراتم کجایید ؟؟

بسم رب الزهرا ...

پای خیال ...

پای خیالم نمیدانم در کجاها دارد سیر می کند ...

این روزها

به قصه ی کربلا رفتنم فکر می کنم

و

به قصه ی بازگشتم و کربلایی شدن و...

این سه نقطه در ادامه آوردم از برای آن است که می دانم کربلایی نشدم ...

بچه تر که بودم

هروقت دلتنگ می شدم

می رفتم بهشت شهدا ...

اما الان

بچه تر هم نیستم که بروم

چقدر آمدم قطعه سرداران بی پلاکم

غصه کربلا نرفتنم را برایت تعریف کردم

و اشک بود که روایت می کرد داغ و حسرتم را..

اما الان که رفتم و آمدم

چه شد ؟

خودت خوب میدانی ...

من دلم اربعین

پای پیاده کربلا میخواهد می فهمی ...

ستون های جاده را

پشت سر بگذارم

تا برسم به اربابم ...

الان که می نویسم باران چشمانم دوباره شروع کرده است

دلتنگ است

دلگیر است

شکسته است

و در خود بی صدا ...

عکس های بین الحرمین

کنار حرم عمو عباس داغ دلم را تازه کرده است

عجیب داغ زده ای علمدار بر قلب سوخته ام ...

یادت که نرفته است این همه راه اذن دیدار ...

دلم در این ساعات همه چیز را با هم می خواهد ...

به یاد همه چی افتاده است ...

شهدا کمی بیایید

دوباره

کمکم ...

دارم از دست می روم

زیر بار این همه نفس ...

دارم از دست میروم از دست ...

آقا سید مرتضی آوینی کجایی ؟

بیا روایت کن حالم را

تو

که خود میدانی من چه می گویم هوای نوشتن را خودت به سرم انداختی ...

یادت می آید از کی می نویسم ...

دلم میخواست

تمام عمرم را دنبال آن چه که تو رفتی و قدم در راهش گذاشتی صرف کنم

اما

عرضه اش را نداشتم و زود از دستش دادم ...

بیا سید علیرضا

تو که خودت را به من نشان دادی

کجاییی

خیلی وقت است سری به من نمیزنی یادت می آید

آخرین بار میان قبرها

روی یک مزار را نشانم دادی نوشته بود:

برای رفتن باید بی قرار بود ...

من بی قراری ام را بر باد دادم بر باد ...

امروز گله دارم از همه شما

دلتنگ همه تان هستم می فهمید ؟

این دلتنگی دارد مرا دیوانه می کند جای عاشق کردنم ...

سید یادت می آید چه تعصبی داشتم روی شما ...

یادت می آید تمام غصه هایم را بر می داشتم ..

یادت می آید با رفیقم حاج حسین (اسم مستعار رفیقم ) می آمدیم

به دور از هیاهوی تمام آدم هایی که دور وبرتان را شلوغ کرده بودند

گوشه ای خلوت پیدا می کردیم به دور از چشم آدم ها

و قصه ی بی سرو سامانی مان را می گفتیم

حاج حسین تو یادت می آید چه شب ها و روزهایی را برای یک بروشور نمی خوابیدیم

یادت می آید حاج حسین غصه من و فکه را ...

و قصه ی خودت و شلمچه و نفربر حاج حسین را ...

بیا ببین کجاییم و چه شدیم...

نشد که بشود ...

همه اش تقصیر خودمان است نه ؟

شلمچه اصلا بگذار از تو گله کنم ...

چقدر التماست کردم چقدر

اما اسیر بازی های دنیا کردم خودم را ...

حاج حسین داداشی هایمان را در بهشتی یادت می آید ؟

چقدر ساعت ها کنارشان آرام می نشستیم ...

شهیده گمنام خطابم به توست

تو کجایی دیگر ؟

کجایی که بدویم دنبال کاروان ها دنبال بوی پیراهن یوسف ...

چقدر دوییدیم ...

کجایی ...

این یوسف ها چرا زلیخاها را نخریدن نکند

زلیخا نبودیم برایشان ...

می بینی چه می گویم ...

یاد هیأت فاطمیونمان بخیر

یادش بخیر

دهه محرم بسیج می شدیم ساعت ها پای اجاق گاز می ایستادیم برای ...

بگذار ریا شود...

من دلم تنگ است و هوای نوشتنم گرفته است ...

یاد گردان تخریب بخیر ...

دوکوهه السلام ای خانه عشق ...

ای خدا

من چه مرگم شده است

دوباره هوای جنون به سرم زده است ...

گمشده مجنون شده ام ...

مرا دریابید ...

.........................................................

دردنوشت :

برای خدا کار نکرده ایم

می دانم ...

دعا کنید برای دلم دیگر تاب ماندن ندارد ...

التماس دعای فرج + شهادت

یازهرا سلام الله علیها

/ 0 نظر / 23 بازدید