...

بسم رب الزهرا سلام الله علیها 

دلم گرفته است 

دلم تنگ شده است...

قطرات باران در عمق چشمانم حلقه بسته است...

هوای باریدن گرفته است 

اما 

دوباره حبسش کرده ام ...

از دلتنگی ها گفتن گاهی برایم سخت می شود...

نمیدانم 

پرنده روحم هم

هوایی شده است 

به همه سو پر می کشد و سر میزند ...

گاهی در مشهد الرضا 

گاهی در بهشت کریمه اهل بیت ...

گاهی در نجف 

گاهی در سامرا 

گاهی در کاظمین 

و گاهی در دمشق 

و گاهی در قطعه شهدا

و گاهی در بقیع 

و 

آخر در

کربلاااااااااااااااااااااااااااااااا

همه دلتنگی ها از این راه شروع می شود 

و 

به همین راه ختم می شود ...

دلم گرفته است 

از خودم 

نمیدانم 11 شب 

باریدن و سوختن 

آیا واقعا 

خالصانه بود یا نه ؟

خالصانه برای 

حسین بود 

یا 

نه ؟؟

اگر نباشد 

وای بر من ؟!

اصلا می شود 

که برای ارباب بمیرم 

...

دلم گرفته آقا ...

این روزها 

عزیز زهرا 

یوسف زهرا 

مهدی فاطمه 

غریب تر از جدش 

حسین (ع)

در میان ماست ...

نمیدانم که چرا فراموشش کرده ام 

و خاک غفلت بر قلبم خوابیده است ....

این نم نم باران 

تا نامت آمد 

شروع به باریدن گرفت ...

تمام 

این دلتگی هایم را که هربار روایت میکنم 

نمیدانم سرش چیست که با اشک همراه می شود...

بغض 

دارد مرا تمام 

می کند ...

تمام شده ام آقا 

تو را به علی اکبرحسین 

آقا من به دردت نمی خورم خودت

یک فکری به حالم بکن ...

یا زهرا سلام الله علیها 

/ 2 نظر / 21 بازدید
س.ح.هدایتی

مرا نیز با کاروان همراه کنید... چون دیگر توانی برای این همه خار زمینی ندارم... ای مــــــادر «س»

آواره...

آقا اجازه! دل زده ام از تمام شهر بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر آقا اجازه! دست خودم نیست، خسته ام در درس عشق، در صف آخر نشسته ام در این کلاس، عاطفه معنا نمی دهد اینجا کسی برای تو برپا نمی دهد آقا اجازه! بغض گرفته گلویمان آنقدر رد شدیم، که رفت آبرویمان ....اللهم عجل لولیک الفرج