یک ساعت با مادری دلشکسته ...

بسم رب الزهرا سلام الله علیها 

آدینه بود و از شب آرزوها گذشته بود...

آدینه 

قراری داشتیم با مادر شهید ...

مادری مهربان ک فقط خیره شده بودم بر دستانش ...

آری اینجا تهران است 

اینجا با این همه دود و دم و پر از هیاهویاش هنوز میتوان جایی برای آرام شدن برای یافتن 

پاکی و صداقت یافت...

قیام 

خانه شهید علی اصغر رنجبران 

اگر بهشت زهرا رفته باشی سمت شهید چمران حتما دیدده اش ..

در فضایی کوچک اما صمیمی همه گرد هم آمدیم تا دوباره جان بگیریم تا ....

مادر شروع کرد ب حرف زدن از علی اصغر و نحوه شهادتش ... 

از آرزوی او از آرمان هایش ...

من و تو کجای این کره خاکی قرار داریم... 

میدانی مادر چه می گفت ؟؟

از شرم سرم را پایین انداختم سوختم از حرفانش ...

مادر گفت : همون بهتر ک علی اصغر شهید شد ... رفت واسه کی ؟؟

واسه چی ؟؟

این چ وضعی است ک خودشان را درست می کنند می آیند بیرون ...

می گفت : وقتی علی اصغر ب شهر می آمد , دلتنگ رفتن می شد میگفتم مادر کجا 

می گفت مادر برای اینجا بمانم ؟؟

اونجا بهتره ... اینجا بی حجابی و ... است ...

ورفت و دیگر نیامد ب شهر..

راستی من و تو هم حاضریم برویم و نیاییم دیگر

کاش میفهمیدیم این همه رفتند تا حجاب من و تو بماند ... تا من و تو پاک بمانیم اما دریغ و افسوس ... 

نه من مرد میدانم و نه تو ....

روزی می شود ک برای این خوشی های زودگذر ک خوشی های ماندگارمان را گرفت, حسرت بخوریم و پشیمان اما دیگر پشیمانی سودی ندارد...

ب خودم تلنگر میزنم 

ببین کجای این دنیا ایستاده ای و چ میکنی ؟؟؟؟

و من حرفی دیگر ندارم ...

یازهراس 

/ 3 نظر / 14 بازدید
پاتوق عمارها-ثامن گرافیک

سلام علیکم کرسی آزاد اندیشی داریم به ما هم سری بزنید

بی پلاک

جالب بود ..

ع.م

زیبااا