برای دل خودم می نویسم

بسم رب الزهرا ...

سلام

ای

بغض تو سینه ...

سلام

...

یک سال گذشت ...

گاهی می شود آنقدر پر از حرفی اما حرف زدنت نمی آید ...

آنقدر پر از بغضی ولی نمی شکند ...

نمیداند حکایتش چیست !؟

امشب

همه خیابان ها آذین بندی شده اند

به یمن قدوم مبارک

مولایمان

امام زمان ...

کاش دل من هم آذین بندی شده بود

برای قدومش ...

سال پیش درست در همین لحظات

با رفقا مشغول آذین بندی دانشگاهمان شده بودیم

برای قدوم دو لاله گمنام ...

نمیدانم چه کردید با این دلم که اینگونه ماندم در راه ...

جاماندگی به رخ کشیدن ندارد ...

دلم میدانی چه میخواهد ؟؟

کمی باران در هوای حسین ...

گوشه ای بنشینم

تمام تو باشی در دلم ...

دلم تنگ شده است برایت ارباب تنگ ...

امشب

دل من بارانیست

و هوای تو را کرده است

اما

خفه شده است از دست نامحرمان ...

می بینی

این دل همه چیز را می خواهد ...

کربلا

مولا

شهدا ...

و جرعه شکستن بغض ...

اما

نمیداند

قرار است چه شود ...

 

......................................................

دردنوشت :

امشب

احیا گرفته ام

برای خودمان ...

من و شما

هوای دو نفره ...

فقط بغضم را بشکن...

یازهرا ...

/ 0 نظر / 25 بازدید