علمدار

مدتی از شهادت سید گذشته بود . قبل از محرم در خواب سید را دیدم . پیراهن مشکی به تن داشت . گفتم : « سید چرا مشکی پوشیدی؟ » 

گفت : « محرم نزدیک است .» 

بعد ادامه داد : « اینجا همه جمع هستند . شهدا , امام و ...» 

سید گفت : « درحضور همه شهدا و بزرگان , حضرت امام به من فرمودند : « برو مداحی کن» 

بعد از آن با سید خیلی درودل کردم . گفتم سید ما را تنها گذاشتی و رفتی . 

گفت : « چرا این حرف را میزنی ؟ هرمشکل و غمی دارید , با نام مبارک مادرم برطرف می شود.» 

بعد ادامه داد : « اگر دردی دارید , حاجتی دارید عاشورا بخونید. زیارت عاشورا درد شما را درمان می کند. توسل پیدا کنید و اشک چشم داشته باشید .

علمدار من شهید آقا سید مجتبی علمدار 

/ 4 نظر / 14 بازدید
فردچیان

سلام با تشکر از وبلاگ ارزنده شما خدا قوت . به ما هم سر بزنید.

حديث

اللهم صل علي محمد وآل محمد وعجل فرجهم.... زيبا بود آبجي جون. موفق باشي.

بی پلاک

ماهنوز شهادتی بی درد می طلبیم. غافل از آنکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند. سردار شهید محمد ابراهیم همت.

نستوه

سلام چه خواب قشنگ و عجیبی رویای صادقه بوده