و عنوانی مث " م ا د ر "

بسم رب الزهراء...

خودم را, دلم را , قلمم را آماده کرده بودم

برای چند روز دیگر

که

منتظر رسیدنش بودم ...

اما

چندماهی می شود

خداوند دارد امتحانی سخت از من می گیرد

همچون مشق هرشب من و خدا ...

چندماهی می شود که بغضم را خفه کرده ام

تا

بتوانم این امتحان را بدون تبصره پاس شوم

اما

سیل بندان چشمان مادرم

زخمی عمیق تر بر این بغض زد ...

کاش هیچ وقت

مادری در بستر نداشته باشی ...

قلم امروزم

برای مادرم شروع به نوشتن کرده است ...

مادری که تمام سختی ها را به جان خرید تا من بشوم " من "

مادر نمیتوانم برای تو روضه مسمار و در را بخوانم !!

میدانم که در بستری

اما

بدان هر روز که با تو سپری می کنم

فقط می گویم

الهی أجب المضطر بحقه...

من تمام بغضم را حبس کرده ام تا تو دوباره سر پا بشوی

تا خودت مرا به خانه بخت بفرستی نه روی تخت فقط نظاره گر من باشی ...

دلم دارد می ترکد قطعه سرداران بی پلاک من ...

کاش

الان کنار شما بودم و کمی هوا بارانی می شد ...

کمی بارانی می شد

تا

این درد که از سر رحمت الهی است التیام یابد ...

کاش هیچ وقت مادری در بستر نباشد ...

دلم می خواهد

زینب شوم برای مادرم

حدود 90 روزی می شود فقط نقشش را بازی می کنم

نمیدانم روحم زینب شده است یا نه باید هنوز امتحان شود تا زینب گونه شود...

این روزها حال دلم

در رفت و آمد است

و کاش کمی به خدا نزدیک شود ...

...........................................................................

دردنوشت :

ببخشید

که نتوانستم بغض چندین ماهه ام را که پنهان کرده بودم

پنهان کنم

سیل بندان چشمان مضطر مادرم که امیدش برای بلند شدن از بستر کم شده است

نگذاشت ...

اگر ننویسم همین یکذره بی پلاکی ام هم از دست می رود ...

فقط برای مادرم حمد شفا بخوانید

التماس دعای فرج +شهادت

/ 0 نظر / 40 بازدید